سفرنامه ی من1:سفر به گرجستان(2)

خب اومدم،کجا بودیم؟!!!

آها یادم اومد وسط تونل وحشت نه ببخشید تو راه گنجه...خلاصه حدودهای 5 یا 6بود که رسیدیم به گنجه فکر کنم البته قبلش دردسر کم نبود با وجود آگاهی و رعایت قوانین جریمه شدیم میگم که جریمه نبود رشوه بود اونم چقدر 200دلار!!!!!!!!!!!!به جرم سرعت85!!!!!

بیخیال دیگه....

تو همون ورودی شهر می خواستیم آدرس مقبره نظامی عزیزمون رو بپرسیم،داغ بودیم دیگه همون اول خواستیم بریم ببینیم،اوایل شهر خب مردم با پدرم داشتن صحبت می کردن، خودشونم از دست پلیس راهنمایی و رانندگی که نه(پلیس جریمه کننده و خفت کننده)ناراضی بودن با کلی بالا پایین کردن فهمیدیم مقبره ی نظامی همون اوایل شهره دقیقا بالای جاده ی ورودی به شهر عین یه روگذر!رفتیمو خلاصه ...

دیدیم نظامی در چه آرامشی خفتیده است!!!!!تو میدان دید ما نفس کش نبود...

مقبره ی نظامی هم زیبا و بزرگ بود با یه محوّطه زیبا و درخت کاری شده و نیمکت و یه سری مجسّمه و اینا بود ولی آدمی نبود،تازه این مقبره رو تازه احداث کرده بودن مثل اینکه یکی دو ماه قبل میومدیم از اینم خبری نبود...

اصلا وقتی به شلوغی و صف بلیط حافظیه و سعدیه فکر میکردم...جا می خوردم...

یه مقبره به حالت یه برج تقریبا مدوّر که پایینش پهن تر از بالاش بود و چند تا در قفل و کلید شده چند طرفش و یه سری پنجره ی خاکی مشبّک دور و برش و سر درش نوشته بود: NIZAMI

داشتم سرچ می کردم یه همچین عکسایی دیدم

ولی چیزی که مادیدیم این بالایی نبود این پایینی بود:

البته این عکس بالا رو از وبلاگ آقای حسین قره داغی برداشتم .اون چیزی که من در وبلاگ ایشون خوندم این عکس مال تابستان 91 هست.دقیقا همون چیزی که ما دیدیم و اینکه من هم یه همچین عکسی داشتم ولی حجمش خیلی بالا بود...

از این به بعد سعی می کنم عکس هایی رو که خودم تهیه کردم بذارم.

خلاصه برگشتیم داخل شهر دنبال یه هتل خوب، بر خلاف انتظار شهر قشنگی بود سرسبز، زیبا، شلوغ و پرجنب و جوش بایه پرچم بزرگ و بلند جمهوری آذربایجان در مرکز شهر،آدرس چند تا هتل خوب رو پرسیدیم اما اتاق خالی نداشتن!!!مثل اینکه مسافر زیاد داشته این شهر، بالاخره یه هتل خوب و تمیز پیدا کردیم که اسمش دقیقا یادم نیست ولی حتما در آینده قید خواهم کرد...موقعی که ما رفتیم هتل هوا تاریک شده بود...بعد یه آب به سرو صورت زدن چای با کیک و بیسکویت میل کردن و خلاصه یه نفس گرفتن خواستیم  بریم شهر یه گشتی بزنیم متصدّی هتل آدم خوبی بود یه تاکسی واسمون گرفت گویا دوست خودش بود، اون تاکسی هم مارو برد و یه چایخونه بزرگ رو بهمون نشون داد خیلی بزرگ و زیبا و البته شلوغ،فضاش خیلی باحال بود یه جورایی خارج از اون هیاهوی شهر و رو دامنه ی دو سه تا تپه،پر از آلاچیق های بزرگ ،با آب جاری که خودشون درست کرده بودن و یکی دوتا دریاچه کوچولو با اردک و اینجورچیزا یه قسمتش هم یه سری مجسمه و نمادهایی که طبق گفته ی راننده تاکسی که واسه راهنمایی با ما بود مربوط به یه سری مراسم خاصّشون که مال مراسم عروسی و اینجور چیزا بود میشد،متاسفانه هوا خیلی تاریک بود با اون همه چراغای کوچیک و بزرگ و نور های مختلف شرایط واسه یه عکس خوب اصلا فراهم نشد ما هم نتونستیم خیلی خوب این فضا رو ببینیم...بعد رفتیم به یه خیابون به نام "جوادخان"خیابونی سنگفرش شده با یه سری مغازه ی لوکس آب نما های زیبا،نیمکت های قشنگ که البته اون موقع همه لباسفروشی ها و مغازه های دیگه تعطیل بودن....به گفته ی آقای راننده این خیابون و ساختموناش و چیزهایی دیگه اش مال یه آقایی به نام جوادخان بوده که اتفاقا مجسمه اش هم اونجا بود من که خب زیاد گوش نمیدادم آقای راننده چی میگه ولی مثل اینکه آدم بزرگی بوده،یه بستنی زدیم تو رگ و راهی هتل شدیم تا بعد از تقریبا600 کیلومتر راه و خستگی یه استراحتی بکنیم...

یه سری اطلاعات دیگه:

1- اختلاف زمانی:نیم ساعتاز خود راضی-اگه اینجا ساعت 8 صبحه در جمهوری آذربایجان 7:30 هستش(با عبور از مرز نیم ساعت سود می کنید!!!!)

2- واحد پول جمهوری آذربایجان "منات" یا "مانات" هست دقیقا نمی دونم چند تومن ایران میشه چون هر لحظه متغیره...می تونید برید سایت سکه و ارز ببینید.

فعلابای بای

/ 1 نظر / 24 بازدید