طنز::انشای من:آنجا تهران است.(4)

به نام خدا

انشای من:آنجا تهران است.

اول:سلام

دوم:اگه قسمت های1-2-3 این انشا رو نخوندی، ادامه رو نخون!!!

سوم: چیکار کنم نویسندگی و هزار مسئولیت(!) (کی گفته من نویسنده ام؟؟؟)تعجب

 

می خوام قسمت 4 رو بنویسما ولی نمیشه! حالا چرا نمیشه؟... چون ویرایش ذهنم برای قسمت4 نیاز به زمان بیشتری داره...

ولی خب تا حالا دیده نشده من کم بیارم!!!پس آماده اید؟؟؟

آری، به راستی 2 چیز برای راه افتاذن کار در تهران الزامی است، یکی پول دومی پارتی... که اتفاقا دیده شده گاهی دومی متضمن اولی نیز می باشد...(به نقل از اخبار خنده بازار!)

و به ندرت پیش می آید کسی از مذکور دوّم (پارتی دیگه!)استفاده نکرده باشد و اصلا هم پیش نمیاید کسی فقط با مذکور اول(پول دیگه!) کارش راه افتاده باشد... بگذریم!!!! 

همه ی فیلم ها ابتدای امر در تهران اکران می شود و این موضوع بسی مایه ی مباهات است!!!

جشنواره فجر، رمضان، سینما،و سایر جشنواره ها در تهران به نحو احسن برگزار میشود...

حتی نمایشگاه کتاب نیز هرساله در تهران برگزار شده...

و اتفاقا ایده ی خوبی است که مکان آن تغییر نمی کند، حال مزایای این امر را ذکر می کنم:

یک اینکه علاقه مند به کتاب از سردرگمی در میاید و تکلیفش با خودش مشخص می شود...!!!

دو اینکه سعادتی میشود برای یکبار هم که شده تهران را ببیند!!!(موضوع مهمیه خب!)

سه اینکه در اردیبهشت که هوای مطبوع بهاری بر جو حاکم است یک مسافرت جانانه نیز خواهد داشت آن هم به قصد انجام کار فرهنگی(خرید کتاب)!!!

چهار اینکه اصلا ممکن است مسیر زندگی یک شهرستانی با این کار عوض شود،باور نمی کنید، اصل ماجرایش اینطور میشود:

بچه شهرستانی بی خبر از همه جا میرود تهران کتاب بخرد، به صورت اتفاقی در غرفه ای مشغول کتاب خریدن است که بغل دستش یک تهیه کننده ای، برنامه سازی،کارگردانی متوجه نبوغ و استعداد همان بچه می شود...

آن بشر که تا دیروز فکر نمیکرد چهره اش روزی به کارش بیاید به عنوان نقش اول به بازی می پردازد...

یا همان بشر که تصور نمیکرد صدای مالی(یعنی خفن) داشته باشد، مجری یک برنامه آن هم از شبکه سراسری می شود!!!

اصلا نانش میرود تو روغن و به عنوان تهرانی در تهران به حیات خود ادامه می دهد!!!!!!خنده

(اینجا ذکر یک نکته الزامی است، این چهار موردی که بالا ذکر کردم خلاصه ی یک فیلم نامه ی جانانه است، پس اگر مایلید از روی آن فیلم بسازید ،اجازه ی پیش از تولید آن پیشکش، پیش از اکران خصوصی آن هم پیشکش، پیش از اکران عمومی به من یک اطلاع بدهید،بلیط تهیه کنم!!!!!)(خودتحویلگیری نگارندهگاوچران)

حال این سوال پیش میاید که من چرا اینقدر از مجری و اجرا و بازیگری و اینها سخن به میان می آورم؟!... این همه هنر و استعداد دیگر چه!؟...

باید بگویم حق کاملا با شماست و من نیز به این موضوع واقفم اما به تازگی دریافتم هر استعداد دیگری در بستر همین چند امر خوانندگی،اجرا و... است که زمینه ی بروز و ظهور می یابند!!!!باور نمیکنید!!!!؟؟؟

باور کنید، چهره شدن دغدغه ی خیلی هاست...

اما جدای از شوخی مهمتر از آن "نامی" شدن است(شکل ادبی معروف شدن)!!!!

و مهمتر از آن "یاد ماندگار" شدن است!!!(اصلا باید با آب طلا نوشت!!!)

حال برای اینکه من یه refresh ای داشته باشم بقیه اش بماند برای بعد.....

پاورقی::

1- اول باید بدانید من در امر پاورقی نوشتن بسیار ماهرم...!!!!!

2- من حسود نیستم!! هیچ وقت نبوده ام!!(ذکر این نکته الزامی بود!)

3- الان خوانندگان مهترمی که دقیق و باهوشند سوالی که برایشان پیش میاید این است که چرا در مورد هتل که در پاورقی قبلی ذکرکرده بودم ،چیزی ننوشتم...باید بگویم بنا به صلاحدید نگارنده آن قسمت حذف گردید(از بس استقبال گرمی بود!)

و فقط همین خوانندگان دقیقند که متوجه شده اند که من واژه ی محترم را در خط اول بند3 با غلط املایی نوشته ام!!!!!!!!!!!!!

4- به قول شاعر گفتنی: هرکه در این بزم مقرّب تر است

                                 جام بلا بیشترش می دهند

پس خدا را هزار مرتبه شکر که مقرّب درگاهش هستم!!!!(خدایا جسارت مرا ببخشای)

5- اگر خدا بخواهد در فکر آنم که یک کتاب از گزیده اشعارم منتشر کنم، البته خیلی کار دارد... ولی دعا کنید که بتوانم اینکار را انجام دهم!

6- از تمام بازدیدکننده های محترم به ویژه دوستان خوب تهرانی ام سپاسگزارم.

7- آیا شماهم برخوردید به افرادی که وقتی بخش نظرات وبلاگشان را باز می کنی، یک نظر میبینی که نوشته شده:"اگر جرئت داری و انتقاد پذیری این نظر رو تایید کن خیلی (مثلا اجرات) بده و این حرفها..." بعد آن طرف هم آن نظر را تایید می کند.حال اینجا چه کسی برنده است؟؟؟؟!!!!(واقعا مدت مدیدی است برایم سوال است)

8- از هکرهای محترمی که وبلاگ های استادان محترم عرصه ی طنز و نویسندگی را هک کرده اند کمال تشکر را دارم، اینها با این کار می خواهند به ما بگویند اگر نظر این استاد برات مهمه مثه یه مرد پول خرج کن برو تهران حضورا خدمت برس!!! و همین هکر ها هستند که به ما یادآور میشوند قدر اینکه نمایشگاه کتاب هرساله در تهران برگزار می شود را بدان به دلیلی که در متن هم به آن اشاره کردم.....

فعلابای بای

/ 11 نظر / 21 بازدید
نمایش نظرات قبلی
وقتی دلتنگم

سلام ممنون که بهم خبر دادی..... بسیار زیبا...[قلب][بغل][ماچ][گل]

وقتی دلتنگم

سلام ممنون که بهم خبر دادی..... بسیار زیبا...[قلب][بغل][ماچ][گل]

نیلوفر

کی میگه برام مهم و جذاب نیست؟؟؟!!!!! قربونت که انقد خوب می نویسی خیلیمممممم عالیییییییییی[نیشخند][خنده]

نیلوفر

راستی برای من باعث افتخاره که اولین نفر من با خبر میشم خیلی خوشحال شدم[قلب][قلب][ماچ][گل][گل]

رها

سلام باحال بود[قهقهه] با پاورقي شماره 8 موافقم[خنده] مرسي خبرم كردي[لبخند]

نیلوفر

اِوا اِوا...شرمنده میکنی دوستم [خجالت] نگاه شما قشنگه که اینطوری فکر میکنی قربونت ...هم چنین[چشمک] رشته ی خودت چیه عزیزم؟

من

سلام سفرت به تهران چه سفری بود [گل][خنده]

من

نه من منظور م این بود عجب سفر ی بود

من

نه من منظور م این بود عجب سفر ی بود

زهرا.ش

تمام اینها که گفتی رو اضافه کن به خدمات درمانی،موقعیت های تحصیلی و.... پایتخت روی خط زلزله ست!! پایتخت از پایبست،ویرانه ست..!