سفرنامه ی من1:سفر به گرجستان(1)

تابستان1391

اواخر مرداد=اوایل اردیبهشت(چقدر دقیق!!)خجالت

ما قصد سفر کردیم...

ما یه خانواده ی چهارنفری به همراه ماشینمون: یک تا 206سفید

مسیرمون رو انتخاب کردیم ابتدا وارد جمهوری آذربایجان میشیم،بعد وارد گرجستان،سپس ترکیه،و بعد از آن بازگشت به ایران از مرز بازرگان...

البته شاید بد نباشه بگم که این دومین سفر ما به گرجستان بوده و اولین سفر ما به این کشور هم رفت و هم برگشت از راه کشور ترکیه انجام گرفت...حالا توضیحات بیشتری میدم.

ما صبح زود راه افتادیم ظهر به بندر مرزی آستارا(استان گیلان)رسیدیم.اصولا با اون هزینه های زیاد ویزای باکو و هزار تا هزینه ی دیگه بابت ماشین و بیمه و البته رشوه...کسی طالب عبور از این مرز نبود فقط صف طولانی تریلی های ترانزیت کالاو... خب البته کم هم معطّل نشدیم ، بالاخره تو اوج گرما و تابش تقریبا عمود خورشید بر اون جایی که ما بودیم رفتیم اون ور، اولین شهر آذربایجان هم به نام آستاراست که البتّه اون هم مرزیه...

رد شدیم و از اون جایی که می دونستیم در این مسیر تا باکو جای خوب و ترو تمیزی واسه غذا خوردن نیست مادر خانواده از قبل ساندویچ هایی رو درست کرده بود که خوردیم(شاید بپرسین از کجا میدونستیم جایی واسه غذاخوردن نیست،آخه قبلا یه سفر به مقصد باکو داشتیم،)یعنی یکی از پایان ناپذیرترین جاده ها اصلا برهوت...البته که روستاهای زیادی می بینید اما نفس کشی نمی بینید واسه تنوّع حتی یه ماشین باحال نمی بینید که فقط از این خاور گنده های قراضه و قدیمی که نظیرش رو فقط خودشون دارن،گه گداری یه بنزی از اون مدل قدیمیا رد میشه که البته ما اون بنزارو اصلا ماشین به حساب نمیاریم!!!!!!!

نزدیک باکو که میشین تازه جاده اتوبان میشه،تا قبل از این تموم جاده دوطرفه و تنگ و البته گول خلوتیش رو نخورید و بالاتر از 60 نرید به خصوص جاهایی که فکر میکنید میشه سرعت رفت چون یه دفعه پلیس اونجا شمارو خفت میکنه و جریمه که نه حقوق دو سه ماه خودشونو ازتون می خوان اگه برگه جریمه هم بهتون نمیدن چون اصلا جریمه نیست که،خلاصه تابع قوانین باشید،از ما گفتن بود...

الان سوالی که پیش میاد اینه که خب ما چرا این راهو انتخاب کردیم؟!!

البته اینو بگم که مقصد ما باکو نبود،کاری به باکو نداشتیم می خواستیم از فرصتمون استفاده کنیم و روزهای کمتری رو در آذربایجان بگذرونیم..!!مقصد ما شهر گنجه بود حتما شنیدید دیگه...خب در اون اتوبانی که نزدیک شهر باکو هست دو تا جاده از هم جدا میشن اگه خواستید می پیچید سمت راست و دیدنی از باکو می کنید اگه نه هم که مستقیم  رو میگیرید تا برید به گنجه...البته اگه اهل مطالعات و نقشه خوانی قبل از سفر هستید حتما در نقشه ها می بینید که میشه از راه هایی غیر از این هم به گنجه رسید که البته ما در تمام طول راه پرس و جو می کردیم که همه می گفتن وضع جاده و مسیر های دیگه خوب نیست و امن ترین و سرراست ترین راه همینه...پس به پیشنهاد من راه های دیگه رو امتحان نکنید .چون وضع همین جاده ی اصلی به سمت باکو هم اصلا جالب توجّه نبود(پر از چاله و...) دیگه چه برسه به...

خب وارد جاده ی گنجه شدیم برعکس مسیری که پشت سر گذاشتیم خیلی شلوغ بود،پر از ماشین سنگین و سبک، جاده هم دوطرفه و تنگ ، ماشین ها با سرعت بالا و سبقت های خطرناک(الان احساس می کنم یه تونل وحشت براتون ترسیم کردم که دیگه بی خیال این سفر شدین نه؟!!!ولی خب سفره دیگه سراسر تجربه!نیشخند)

ادامه رو دنبال کنید...نظر هم بدید...من برم نهار بخورم...تا بعد....بای بای

زیاد اهل این نیستم که تو ادامه مطلب چیزی بنویسم ، نمی دونم چرا زیاد خوشم نمیاد...حالا شاید بعد ها این کارو کردم.

 

/ 2 نظر / 67 بازدید
violet

عزیزم آپت خوشگل بود[گل][قلب]

مائده

سلام آپت عالی بود مرسی عزیزم..[ماچ]